ما خوشبخت تر از مادرانمان نیستیم.

در این متن حد وسط جامعه مد نظر من است ، گروهی که نه آنقدر سنتی اند که  دخترانشان هنوز خودسوزی میکنند و نه آنقدر از این مسائل فاصله گرفته اند  که دیگر معنی این واژه ها را فراموش کرده اند که البته این گروه هم اگر به موارد قانونی برخورد کنند این معضلات را حس می کنند.

ما خوشبخت تر از مادرانمان نیستیم

مادران ما درخانه می نشستند و بچه داری میکردند و برای شوهر و فرزندانشان محیطی امن و خانه ای تمیز و غذایی مطبوع درست میکردند واز زندگی خود راضی بودند شاید خیلی از آنها حتی به شاغل بودن فکر هم نمیکردند و واژه هایی مثل استقلال ، حضور در اجتماع ، ایستادن روی پاهای خود و... را بسیار غریب می دانستند و اصلا" احساس خلع نمی کردند و اذیت نمی شدند و زمانی به نهایت لذت و رضایت دست پیدا میکردند که خانواده نسبت به طعم شام شب ابراز رضایت میکردند. اما زنان امروز ما با تک تک این واژه ها درآمیختند و آنها را میخواهند و اگر موفق به بدست آوردن این موارد هم شوند وظیفه ی کارهای منزل را نیز باید به دوش بکشند ،  اگر مرد و زن هر دو خسته از کار بیرون وارد خانه شوند تمام خانواده از مادر طلب شام میکنند و باز هم مادر است که باید ظرفها ر ابشورد و چای بعد از شام پدر خانواده را نیز آماده کند  و اگر کمبودی احساس شود همه انگشت اتهام را به سوی مادر خانواده نشانه میروند.

در زمان مادران ما نیز حق ارث زن نصف مرد بوده و دیه ی زن هم  نصف مرد بوده ولی آنها یا اصلا" به این موضوع فکر نمی کردند ویا این مسائل چنان در تربیت آنها جای گرفته بود که اصلا" دغدغه ی آنها را نداشتند .

اگر مردی زن دوم اختیار میکرد در بدترین شرایط همسر اولش قطره اشکی می ریخت و نزد خود میگفت مردا همینن دیگر ، رسم زندگی این است ، تا بوده همین بوده ، و به ناچار مسئله را می پذیرفتند .

اکثر مردان به تنهایی همراه دوستان خود به مسافرت میرفتند ولی حتی به ذهن همسرانشان هم خطور نمیکرد که بگویند چرا؟ و مانع آنها شوند یا تقاضای مشابهی کنند وبخواهند به تنهایی بدون شوهرشان به مسافرت بروند ، این را تنها حق مردان میدانستند و برای خود چنین خواسته و حقی را بسیار غیر منطقی ، دور از واقعیت و حتی کفر میدانستند ، اگر به هرعلتی سیلی میخوردند ویا حتی بدتر، کتک مفصلی می خوردند با دلهای ساده ی خود می گفتند مرد است دیگر و موضوع را فراموش میکردند.

اما امروز تمام این مسائل را میبینند و درک میکنند  و عذاب میکشند  و احساس حقارت میکنند و ره گلویشان را بغضی سنگین میبندد  وتوان نفس کشیدن را از آنها سلب میکند ، تمام نیروی خود را جمع میکنند تا در برابر این نابرابری بایستند  ولی دستی سنگین بر سرشان میکوبد و خاموششان میکند  ، دست قانون و شرع و این عرفی که نمیدانم از کجا آمده.

زمانی بود که دختران ما از کودکی طوری تربیت میشدند که تمام این مصائب را طبیعی می دانستند و اصلا" خود را مشغول و ناراحت نمیکردند وتمام حقوق ضایع شده خود را ناشی از طبیعت و حق همسران و پدران و برادران خود میدانستند.

مادران ما درسن 16 – 17 سالگی در شروع شکوفا شدن استعدادها و نیازهای جنسیشان ازدواج میکردند و قبل  ازآن نیز از هر گونه محرک جنسی دور بودن ولی دختران امروز که سن ازدواجشان به 35 سال وبالاتر هم رسیده و در مسیر بسیاری از محرکهای جنسی نیز قرار دارند باید این غریزه ی خود را10-20 سال سرکوب کنند وخود را محدود کنند و یا با هزار جور عذاب وجدان و نگاه نامتعارف و ترس از آینده زندگی کنند و مدام نگران باشند که آیا کار درستی کرده اند ، آیا حق با آنهاست یا نه و همیشه با یک شخصیت دوگانه زندگی کنند و خود و احساسات خود راانکار کنند و به عناوین مختلف تحقیر شوند.

زنان

وقتی به جامعه نگاه میکنیم میبینیم زنان ما حق تحصیل دارند ،  اجازه کارکردن و حضور در اجتماع و موجودیت آنها تنها محدود به اندرونیها و زیر چادر و پیچه نیست دیگر نیازی نیست که هنگام حرف زدن انگشت بردهان گذارند که طنین دلفریب صدایشان دگرگون شود و به گوش نا محرممان نرسد. آزادانه (در مقابل گشت های ارشاد) در خیابانها رفت و آمد میکنند و از حقوق نسبتا" خوبی برخوردارند اگر هر از چند گاهی سیلی از پدر یا همسر خود میخورند در ازایش در بسیاری از موارد به آنها به چشم اموال یک مرد نگاه نمیشود .

اگر هر از چندگاهی دختر 14-15 ساله ای به علت سرکشی ویا زیادخواهی بدست پدرش سنگسار میشود و یا در حیاط خانه در مقابل چشمان مادرش به آتش کشیده میشود ولی در عوض در اکثر مواقع دختران ما این حق راپیدا کرده اند که قبل از ازدواج همسرشان را ببینند.

ما خیلی پیشرفت کردیم این را بدون کنایه میگویم ما ودرواقع بسیار ترقی کرده ایم .

دختران ما امروز تشویق میشوند که درس بخوانند و به دانشگاه بروند ، ذهن آنها را پرورش میدهند و دیدشان را باز میکنند به انها نشان میدهند که که در تمام دنیا زنان چگونه زندگی میکنند و چه حقوقی دارند حتی میگویند شما فرقی با مردان ندارید و باید مثل آنها زندگی کنید . ولی در واقعیت و در دنیای واقعی دائما" انها را سرکوب میکنند.

ایا واقعا" زنان امروز ما خوشبخترند؟ به نظر من ما از مادرانمان خوشبختر نیستیم به آانها اگر ستم میشد اگر آنها را نادیده میگرفتند و مبحوسشان میکردند حداقل نمیگذاشتن چیزی بدانند، در بی خبری نگهشان میداشتند و آنها نیزحتی اگر در بدبختی غرق بودن در سکوت احساس خوشبختی میکردند و دائما" برلبانشان لبخند آرامش نقش میبست. ( دلم برای احساس خوشبختی تنگ شده است ) چرا دنیا را به ما نشان داده اند.

یک خانواده فقیر اگر در حاشیه ی شهر زندگی کنند راحترند تا در شمال شهر باشند و سفرهای رنگین همسایه های خود راببیند و نان های خشک خود را بخورند و رنج بکشند  ،  پرنده ای که داخل قفس به دنیا آمده شاید تا آخر عمرش هم آنجا زندگی کند و اصلا" دلتنگ آسمان نشود زیرا نمی داند آسمانی هم هست ،پروازی هم هست ولی زمانی که یک پرند ی آزاد را داخل قفس بیندازیم اگر همان روز نمیرد تا آخرین روز زندگیش برای آسمان و پرواز آه میکشد و دلتنگ است.

زنان ما حکم آن پرنده ای رادارند که آموزش پرواز را دیده اند می دانند آسمانی هست و در پشت پنجره باغی وجود دارد ، در پنجره باز است  و پرندگان دیگر را در حال پرواز و بازی میبینند و هر از چند گاهی قفس را نیز به باغ میبرند . اما پرواز نه .

کدام پرنده راحتتر زندگی میکنند؟ پرنده ای که از وجود آسمان بی خبر است یا من ؟ منی که میدانم آسمان هست باغ هست پرواز هست ولی سهم من فقط همین قفس است دیگر دلم برای مادرانم ، برای گذشتگانم نمیسوزد.

دلم برای تو برای خودم میسوزد.

ما خوشبخت تر از مادرانمان نیستیم.

/ 31 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیتیس

سلام آزیتای عزیز. من باهات موافق نیستم. به نظر من هرچند که شرایط زندگی برای من به نسبت زندگی نسل قبل سختتر شده ولی من همین زندگی رو با تمام آزادی هاش دوست دارم.

آمیتیس

سلام آزیتای عزیز. من باهات موافق نیستم. به نظر من هرچند که شرایط زندگی برای من به نسبت زندگی نسل قبل سختتر شده ولی من همین زندگی رو با تمام آزادی هاش دوست دارم.

نادي

رنج کشیدن بهایی است که برای دانستن پرداخت می کنیم

رضا

سلام من اپ کردم منتظرحضورسبزتون هستم[گل]

پرواز

سلام امیدوارم حالت خوب باشد.منتظر نوشته هات هستم[گل]

فهیمه

سلام عزیزم نظر سنجی در مورد صد وبلاگ نویس برتر زن هست حتما شرکت کنید به دوستانتون هم خبر بدین

علی ودایع

سلام همسایه نکند تو هم دچار روزمرگی شدی!

رضا

سلام من 30 شهریور تولدمه بیا تو وبلاگم منتظرتم [گل]